به گزارش پایگاه خبری اصفهان سبز، سیدعبدالله هاشمی، فعال مدنی، با انتشار یادداشتی به شرح زیر آورده است:
احتمالاً برای خیلی از ما پیش آمده است: وارد فروشگاه میشویم، چند قلم از چیزهایی را که سالها خریدنشان برایمان عادی بوده برمیداریم، اما چشممان به قیمت میافتد و مکث میکنیم. گوشت را سر جایش میگذاریم، میوه را کمتر میکنیم، برند ارزانتر برمیداریم یا با خودمان میگوییم: «فعلاً لازم نیست.»
شاید هیچکس این صحنه را نبیند، اما در همان چند ثانیه، اتفاقی عمیقتر از «گرانی» رخ میدهد. آدم احساس میکند چیزی از اختیار و شأنش کم شده است. برای بخشی از طبقه متوسط، درد فقط نداشتن پول نیست؛ دردِ از دست دادن سطحی از زندگی است که زمانی حق طبیعی خود میدانستند. چیزهایی که زمانی بدون فکر میخریدند، حالا باید با ماشینحساب و اضطراب انتخاب شوند.
چرا قیمت یک کالا میتواند حال آدم را خراب کند؟ فشار مالی فقط سفره را کوچک نمیکند؛ احساس امنیت و کنترل بر زندگی را هم فرسوده میکند. وقتی فرد نمیتواند چیزهایی را بخرد که زمانی برایش عادی بوده، سؤال عمیقتری شکل میگیرد: «چقدر هنوز اختیار زندگی خودم را دارم؟»
مقایسه با گذشته این زخم را عمیقتر میکند: «من همان آدمم. همان کار را میکنم. شاید حتی بیشتر هم کار میکنم. پس چرا هر سال باید کمتر بخرم؟»
اینجاست که محرومیت نسبی معنا پیدا میکند. احساس محرومیت فقط از نداشتن ناشی نمیشود؛ گاهی از فاصله میان زندگی امروز و چیزی شکل میگیرد که زمانی برای خود بدیهی میدانستیم.
بنابراین ممکن است کسی هنوز «طبقه متوسط» محسوب شود، اما خودش احساس کند در حال سقوط است. قیمت یک کیلو گوشت دیگر فقط قیمت گوشت نیست؛ میتواند به نشانهای از این تبدیل شود که: «من دیگر از پس زندگیای که قبلاً داشتم برنمیآیم.»
و از همینجا ناکامی، خشم، شرم و تحقیر شکل میگیرد. هیچکس لازم نیست به آدم توهین کند؛ کافی است چیزی را که زمانی عادی میخرید، امروز با حسرت سر جایش بگذارد.
اما اینجا دیگر پای حکمرانی به میان میآید. تورم علتهای متعددی دارد؛ تحریم، جنگ، کسری بودجه، سیاست پولی، بیثباتی ارزی و مشکلات ساختاری. بنابراین مسئولیت حکومت را نباید با علتهای بیرونی یکی گرفت.
جنگ و تحریم ممکن است فشار ایجاد کنند؛ اما نحوه مدیریت این فشار، سیاستهای پولی و ارزی، بودجهریزی، مقابله با فساد و ایجاد ثبات اقتصادی، در حوزه مسئولیت حکمرانی است.
مسئله فقط قیمت کالا نیست؛ مسئله این است که آیا شهروند میتواند با درآمد و تلاش امروز، برای فردای خود برنامهریزی کند یا نه. وقتی ارزش پول سقوط میکند و درآمدها از هزینهها عقب میمانند، دامنه انتخاب و امنیت روانی مردم نیز کوچکتر میشود.
اما گاهی بهجای پاسخگویی درباره ریشههای بحران، نسخه برای خود مردم پیچیده میشود: کمتر مصرف کنید، قناعت کنید، سادهتر زندگی کنید، صبر داشته باشید.
قناعت و سادهزیستی اگر انتخاب شخصی باشند، محترمند؛ اما وقتی قرار است پوششی برای ناکارآمدی و فرار از مسئولیت شوند، به ابزار عادیسازی فشار تبدیل میشوند.
نمیتوان قدرت خرید مردم را کاهش داد و بعد از همان مردم خواست هزینه این وضعیت را با «قناعت» بپردازند. قناعت نمیتواند جایگزین سیاستگذاری شود؛ همانطور که صبر مردم نمیتواند جایگزین پاسخگویی حکومت شود.
شهروندی که صبح سر کار میرود، اجاره و قسط میدهد و شب میبیند قدرت خریدش کمتر شده، حق دارد بپرسد: «چه کسی مسئول این وضعیت است؟»
این پرسش را نمیتوان با موعظه یا دعوت به تحمل بیشتر پاسخ داد. حکمرانی خوب یعنی حتی اگر نتوانی همه بحرانهای بیرونی را حذف کنی، نگذاری مردم بهای بیثباتی، تصمیمهای غلط و ناکارآمدی را بیپایان بپردازند.
اما خطرناکترین پیامد ماجرا شاید این باشد که انسان بیشتر کار کند و کمتر بتواند بخرد؛ تا جایی که رابطه میان تلاش و آینده برایش بیمعنا شود.
آن وقت دیگر جلوی قفسه فروشگاه مکث نمیکند؛ از قبل میداند چه چیزهایی را نباید بردارد. آن لحظه، مسئله فقط فقر نیست؛ انتخاب است که از بین رفته است.
حکومت ممکن است نتواند جنگ یا تحریم را متوقف کند، اما مسئول تصمیمهایی است که در برابر آنها میگیرد؛ تصمیمهایی که میتوانند بحران را تشدید یا مهار کنند و اعتماد عمومی را حفظ یا فرسوده سازند.
و جامعه زمانی واقعاً فقیر میشود که مردم نه فقط قدرت خرید، بلکه باور به بهتر شدن فردا را از دست بدهند. آن روز، دیگر مسئله قیمت گوشت نیست؛ مسئله این است که یک ملت، کمکم از آیندهاش دست میشوید.
0 نظر