به گزارش پایگاه خبری اصفهان سبز، جعفر بخشی بینیاز، نویسنده و روزنامهنگار، در یادداشتی با نگاهی انتقادی به معامله ۲۸۰ میلیارد تومانی تندیس «هیچ» اثر پرویز تناولی در حراج تهران، به موضوع شکاف طبقاتی و مسئولیت اجتماعی صاحبان ثروت پرداخته است. متن این یادداشت به شرح زیر است:
«هیچ» بود؛ اما در حراجی، کلی ارجوقرب پیدا کرد و در میان پولدارهای سالن، یکی از جا برخاست و گفت: «من میخرم!» همان سرمایهداری که برای یک اثر هنری، حواله بانکی ۲۸۰ میلیارد تومانی صادر کرد.
بپذیریم که گاهی یک خبر، فقط خبر نیست؛ سیلی محکمی است بر صورت جامعهای که زیر بار تورم، فقر، ناامنی اقتصادی و اضطراب فردا زخم برداشته است.
درست مانند همین خبر فروش تندیس برنزی «هیچ»، اثر پرویز تناولی، به قیمت ۲۸۰ میلیارد تومان در حراج تهران؛ خبری که پرسشی تلخ را در ذهن زنده میکند: در جامعهای که بسیاری از مردم برای زنده ماندن، شبانهروز میجنگند، ثروت تا کجا میتواند از رنج انسانها بیخبر بماند؟
البته که هنر حق دارد گران باشد و فخر بفروشد. هنرمند نیز مختار است اثر خود را به ارزش واقعی آن به حراج بگذارد و از همه محقتر، همان خریداری است که حق انتخاب دارد و میتواند با سرمایه شخصی خود، اثری هنری را خریداری کند.
اما هیچکدام از این حقوق، ما را از پرسیدن درباره مسئولیت اجتماعی ثروت معاف نمیکند.
وقتی یک مجسمه با عنوان «هیچ»، آن هم در حراجی تهران، به قیمت ۲۸۰ میلیارد تومان معامله میشود، آیا نباید از خود بپرسیم که در همین سرزمین، چند بیمار به دلیل ناتوانی در تأمین هزینههای درمان، روزهای زندگی خود را با ترس از مرگ سپری میکنند؟
چند خانواده برای پرداخت اجارهخانه درماندهاند؟
چند کودک به خاطر فقر، از ابتداییترین فرصتهای زندگی محروم شدهاند؟
چند خانواده برای آزادی عزیز زندانی خود، چشمانتظار چند میلیون تومان کمک هستند؟
این همان شکاف هولناکی است که باید درباره آن فریاد زد؛ شکاف میان ثروتی که میتواند در یک معامله، رکوردی تاریخی ثبت کند و فقر مردمی که برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی، هر روز بیش از گذشته به انتهای خط نزدیک میشوند.
در چنین شرایطی، آیا نمیتوان از صاحبان ثروت پرسید که در کنار لذت تملک یک اثر هنری، پس چه زمانی نوبت به لذت نجات یک انسان میرسد؟
آیا نمیتوان بخشی از این توان مالی را به بنیادهای معتبر درمانی، حمایت از کودکان محروم، آزادی زندانیان واجد شرایط و کمک به خانوادههای گرفتار اختصاص داد؟
عجب روزگار بدی شده است!
در میانه جنگ و نگرانی از گسترش درگیریها، زیر فشار تورم، تحریم و محاصره اقتصادی، در روزگاری که مردم با اضطراب، اخبار لحظهای را دنبال میکنند، چه روایتهای تلخی که گویی مغز انسان را منفجر میکنند!
شاید آنکه «هیچ» را خریده، چیزی میداند که ما نمیدانیم؛ و قطعاً او در خانه، چیزی دارد که ما نداریم!
0 نظر