به گزارش پایگاه خبری اصفهان سبز، جعفر بخشی بینیاز، نویسنده و روزنامهنگار، در یادداشتی با الهام از سکانسی ماندگار از فیلم تاریخی «ستارخان»، به پیامدهای سکوت، بیتفاوتی و مسئولیتگریزی در برابر مشکلات کشور پرداخته و با طرح پرسشهایی انتقادی، نسبت به نقش وجدانهای خاموش در گسترش آسیبهای اجتماعی و اقتصادی هشدار داده است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
در سکانسی ماندگار از فیلم تاریخی «ستارخان»، تصویری تلخ از سرنوشت ایران ترسیم شده است؛ مملکتی که از چند سو غارت میشود؛ از سوی بیگانگان، از سوی خودیها و از سوی ساکتان و بیتفاوتها که شاید مهمترین بخش این ماجرا باشند.
این تصویر، فارغ از جزئیات تاریخی و سینمایی آن، حقیقتی تلخ را به یادمان میآورد: برای ویران کردن یک کشور، همیشه به دشمنی که از روبهرو حمله کند، نیازی نیست. گاهی کافی است غارتگران دستبهکار شوند و آنان که باید اعتراض کنند و تصمیم بگیرند، بهناگاه سکوت اختیار کنند و زبان در کام بکشند.
دشمن اگر غارت کند، دشمنیاش آشکار است. فرصتطلب اگر منابع کشور را به یغما ببرد، دستکم در برابر وجدان تاریخ مسئول است؛ اما آنکه همهچیز را میبیند، از رنج مردم خبر دارد، فروریختن امیدها را تماشا میکند و باز هم ترجیح میدهد هیچ نگوید، یک بیشرف تمامعیار است!
بهراستی چنین انسانی چگونه میتواند خود را از مسئولیت مبرا بداند؟
سهم ساکتان در ویرانی یک سرزمین، گاهی از سهم ویرانگران نیز سنگینتر است؛ زیرا ویرانگر به پشتوانه سکوت آنان جسورتر میشود.
سخن از کسانی است که میبینند سفرههای مردم هر روز کوچکتر میشود، فقر گسترش مییابد، امید جوانان رنگ میبازد، شایستگان به حاشیه رانده شدهاند، سرمایههای انسانی از کشور میروند و فاصله میان مردم و صاحبان قدرت عمیقتر شده است؛ اما انگار نه انگار که این سرزمین، خانه خودشان است!
گویی ایران تنها نامی بر نقشه است؛ نه خانهای که آجرهایش یکییکی فرومیریزند و سقفش بر سر ساکنان آن آوار میشود.
اینها همان کسانی هستند که برای هر مسئلهای، توجیهی آماده دارند. یکی میترسد، دیگری مصلحتاندیشی میکند، آن یکی منافعش را در سکوت میبیند و دیگری با گفتن جمله «به من چه؟» از کنار مصیبتها عبور میکند.
هرکس هم برای خودش بهانهای دارد!
بعضی از همین ساکتان، فردا که همهچیز به پایان رسید، نخستین کسانی خواهند بود که از ویرانی کشور سخن میگویند؛ از فرصتهای ازدسترفته، از بیعدالتیها، از نابودی سرمایهها و از روزگاری که میشد مانع این سقوط شد.
اما پرسش این است: آن روز که میشد حرف زد و اعتراض کرد، چرا خاموش ماندید؟
آن روز که مردم زیر فشار بودند، وجدان شما کجا بود؟
ایران ملک شخصی هیچ فرد، گروه یا جناحی نیست که ویرانیاش را تماشا کنیم و بگوییم به ما مربوط نیست.
این سرزمین، حاصل رنج نسلهاست؛ حاصل جانهایی که برای ماندنش هزینه دادهاند، مردمی که در سختترین روزها آن را حفظ کردهاند و نسلی که حق دارد آیندهای روشنتر از امروز داشته باشد.
مملکت را تنها غارتگران ویران نمیکنند؛ مملکت زمانی به سراشیبی سقوط میافتد که غارتگر از پاسخگویی نترسد، فرصتطلب از رسوایی نهراسد و انسان آگاه، سکوت را به مسئولیت ترجیح دهد.
و در نهایت، این حقیقت را نباید فراموش کرد که کشور فقط با دستهای ویرانگر آسیب نمیبیند؛ با وجدانهای خاموش نیز فرومیریزد.
0 نظر