پایگاه خبری اصفهان سبز
یادداشت
یادداشت؛

توسعه یا توهم توسعه؟ چرا ایران با وجود قدرت، هنوز در ایستگاه عقب‌ماندگی مانده است

ایران از یک‌سو در برخی حوزه‌های راهبردی به توانمندی‌هایی رسیده که نگاه قدرت‌های بزرگ را به خود معطوف کرده و از سوی دیگر، هنوز در تولید بسیاری از کالاهای استاندارد، برندهای جهانی و بهبود کیفیت زندگی شهروندان با چالش‌های جدی روبه‌روست. این تناقض، پرسشی اساسی را پیش روی جامعه قرار می‌دهد؛ آیا مانع اصلی توسعه پایدار، کمبود منابع است یا نوع نگاه ما به قدرت، مدیریت، فرهنگ و ارتباطات؟

به گزارش پایگاه خبری اصفهان سبز، هادی زمانی، نویسنده، روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه ارتباطات، با انتشار یادداشتی به شرح زیر آورده است: توسعه پایدار در ایران، مفهومی است که سال‌ها در ذهن و زبان مردم تکرار شده، اما کمتر در زندگی آنان جاری شده است. توسعه‌ای که باید از دل و ذهن مردم آغاز شود و با سرمایه‌گذاری‌های عظیم، مدیریت کارآمد و نگرش سبز به بار بنشیند، در ایران بیشتر شبیه رؤیایی دور از دسترس است.

ما ایرانیان، هرچه بیشتر دویده‌ایم، کمتر رسیده‌ایم و این عقب‌ماندگی، نه فقط محصول ساختارهای سیاسی و اقتصادی، بلکه ریشه در نگرش فرهنگی ما نسبت به جهان، قدرت و تولید دارد.

در کشوری که توان نظامی آن چنان پیشرفت کرده است که قدرت‌های بزرگ از روی فناوری آن مهندسی معکوس می‌کنند، این پرسش همچنان پابرجاست که چرا نمی‌تواند وسایل معیشتی استاندارد، خودروهای ایمن یا برندهای جهانی تولید کند. این پارادوکس، نشانه شکاف میان توان بالقوه و واقعیت زیسته مردم ایران است؛ شکافی که از نبود مدیریت کارآمد، ضعف حکمرانی ارتباطی و نگرش فرهنگی واکنشی سرچشمه می‌گیرد.

در جهان امروز، توسعه با مدیریت گره خورده است؛ مدیریتی که ابزار اصلی آن نه فقط منابع مالی، بلکه ارتباطات، شبکه‌سازی، تصویرسازی و تصمیم‌سازی است. عصر ما، عصر ارتباطات است؛ عصری که در آن، کشوری موفق‌تر است که بتواند دوستان بیشتری بیابد، اهداف خود را جهانی کند و تصویری مطلوب از خود بسازد. سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی، بیش از آنکه بر قوانین اداره شوند، بر قدرت روایت‌ها و مدیریت ارتباطات استوارند. کشوری که همچون کوری در راهروهای سازمان ملل برای خود رجزخوانی کند، محکوم به انزواست.

اما ریشه اصلی عقب‌ماندگی ایران، در لایه‌ای عمیق‌تر نهفته است؛ نگرش فرهنگی ایرانیان به جهان و قدرت. ایرانیان، با وجود استعداد و توانایی‌های فردی، اغلب تولیدکننده و مخترع بوده‌اند، اما نه از سر برنامه‌ریزی توسعه‌گرا، بلکه از سر اجبار. نوآوری در ایران، بیشتر برای عبور از بحران‌ها انجام شده است تا خلق برندهای جهانی. کارآفرینی، بیشتر برای بقا بوده است تا برای رقابت جهانی. تولید، بیشتر برای رفع نیازهای فوری رخ داده است تا برای حضور در بازارهای بین‌المللی. این فرهنگ تولید واکنشی، ایران را از زنجیره ارزش جهانی دور نگه داشته است.

در کنار این، بومی‌گرایی افراطی نیز حصاری دور ایران کشیده است. بومی‌گرایی در ایران، اغلب به معنای خودبسندگی و انزوا تعبیر شده، نه حضور جهانی با تکیه بر هویت ملی. در حالی که کشورهایی مانند کره‌جنوبی و ژاپن، با حفظ سنت‌های خود، برندهای جهانی ساختند؛ تا جایی که سامسونگ و ال‌جی با نام کره‌جنوبی گره خورده‌اند، همان‌گونه که تویوتا مترادف ژاپن است، حتی اگر محصولات آن در مالزی، آمریکا یا چین تولید شده باشند. ایران در بسیاری از حوزه‌ها همچنان درگیر این تصور است که جهان بیرون، تهدید است نه فرصت.

اما شاید مهم‌ترین مانع توسعه پایدار در ایران، هنجار قدرت‌پذیری بدون تحلیل باشد. ایرانیان در برابر قدرت سر تعظیم فرود می‌آورند، بی‌آنکه بیندیشند منشأ این قدرت چیست. قدرت در ایران، نه بر اساس کارآمدی، بلکه بر اساس شخصیت کاریزماتیک، رشد برند شخصی از طریق رسانه‌ها یا یک برگه ابلاغ دولتی پذیرفته می‌شود. نقد، تهدید تلقی می‌شود، نه ابزار اصلاح. صاحب قدرت، مصون از پرسش می‌شود و وقتی قدرت از نقد مصون باشد، فساد رشد می‌کند؛ و فساد که رشد کند، توسعه پایدار فرو می‌ریزد.

در چنین فرهنگی، حتی رهبری و مدیریت ارشد که در نظریه‌های توسعه نقشی بی‌بدیل دارد، در معرض تبدیل شدن به مانع توسعه قرار می‌گیرد؛ نه از آن‌رو که ذاتاً مانع است، بلکه از آن‌رو که فرهنگ عمومی، قدرت را بدون تحلیل می‌پذیرد و نقد را برنمی‌تابد. توسعه پایدار بر شفافیت، پاسخ‌گویی و مشارکت استوار است و این سه، در فرهنگی که قدرت را تقدیس می‌کند، مجال ظهور نمی‌یابند. صاحبان قدرت نیز بر این طبل توخالی محکم‌تر می‌کوبند؛ اما خالی، خالی است و وقتی با اندیشه، تعقل و خردورزی پر نشود، تنها صدایش بلندتر به گوش می‌رسد.

در این میان، مدیریت ارتباطات ابزار نامرئی توسعه پایدار است؛ ابزاری که سه ستون دارد: تیم‌سازی، تصمیم‌سازی و تصویرسازی. تیم‌سازی یعنی ساختن شبکه‌های همکاری میان دولت، بخش خصوصی، دانشگاه‌ها و جامعه مدنی. تصمیم‌سازی یعنی شنیدن صدای ذی‌نفعان، استفاده از داده و تبدیل آن به سیاست‌های پایدار. تصویرسازی یعنی ساختن روایتی ملی از هویت، اهداف و مسیر توسعه. کشوری که بتواند نقاط ضعف خود را به ابزار تیم‌سازی تبدیل کند، موفق‌تر از کشوری است که ضعف‌هایش را پنهان می‌کند؛ چراکه کبک برای فرار از دشمن، سر خود را زیر برف می‌کند و می‌پندارد کسی او را نمی‌بیند، حال آنکه شکارچیان، هیکل درشت و پرگوشت او را به‌خوبی می‌بینند.

ایران، برای رسیدن به توسعه پایدار، باید از این چرخه فرهنگی و مدیریتی باطل عبور کند. باید مدیریت ارتباطات را از سطح تبلیغات به سطح حکمرانی ارتقا دهد. باید دانش فناوری اطلاعات و نوآوری را در سیاست‌گذاری ادغام کند. باید از حکمرانی سلسله‌مراتبی به حکمرانی شبکه‌ای گذر کند و باید روایتی صادق، آینده‌نگر و مشارکت‌برانگیز از توسعه بسازد؛ روایتی که مردم در آن نقش مستقیم داشته باشند، کنشگران اصلی محسوب شوند و سیاستمداران، نظاره‌گر رویدادهای باشکوه باشند.

توسعه پایدار، آرزوی محالی نیست؛ از دل مردم آغاز می‌شود، اما بدون مدیریت، بدون ارتباطات و بدون نقد قدرت، هرگز به مقصد نمی‌رسد. ایران، اگر بخواهد از این چرخه تاریخی عبور کند، باید نخست نگرش خود را به جهان، قدرت و تولید بازسازی کند. توسعه پایدار، بیش از آنکه پروژه‌ای اقتصادی باشد، تحولی فرهنگی است؛ تحولی که از ذهن و قلب مردم آغاز می‌شود و در مدارس، با محتواهای فاخری چون بوستان، گلستان، مثنوی معنوی، اخلاق ناصری و دیگر آثار انسان‌ساز شکل می‌گیرد؛ وگرنه با داستان «دو کاج» و «روباه و قالب پنیر» و نمونه‌های مشابه، راه همان است که تاکنون رفته‌ایم.

نویسنده خبر

آراد جویا

این خبر توسط تیم تحریریه پایگاه خبری اصفهان سبز تهیه و منتشر شده است.

پیشنهاد مطالعه

مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

0 نظر

هنوز نظری برای این خبر ثبت نشده است.
مشارکت در گفتگو

ارسال نظر