به گزارش پایگاه خبری اصفهان سبز، هادی زمانی، نویسنده، روزنامهنگار و پژوهشگر حوزه ارتباطات، با انتشار یادداشتی به شرح زیر آورده است:
دنیا منتظر ما نمیماند. خردورزی با ابزار تکنولوژی، نگرش روابط عمومی و دیپلماسی، هوشمندسازی را تا حدی برای تعالی بشریت به کار گرفته است که از میان هر مشکل و مسئلهای بزرگ، راهحلی جامع و استراتژیک متولد میشود.
در دنیای مدرن و نظام جهانی، دیگر موقعیت استراتژیک امتیاز بالایی محسوب نمیشود، اگر حاکمان آن کشور تفکر استراتژیک، روابط عمومی راهبردی و دیپلماسی اثربخش نداشته باشند. وقتی کشوری که در بهترین موقعیت جغرافیایی جهان ایستاده و امتیازات بزرگی دارد، اما قدرت تیمسازی، تصمیمسازی خردمندانه و تصویرسازی جهانبینانه نداشته باشد، نه تنگه هرمز و نه واقع شدن بر چهارراه ارتباطی جهان کمکی به او نمیکند.
جهان در مدار توسعه میگردد و اولین گام توسعه، مشارکت است؛ مشارکتی برخاسته از نیاز، ذائقه و خواست ملت. سپس این مشارکت در قالب محصولات و برندهای بزرگ جهانی، یک ملت را به نظام جهانی پیوند میدهد. برای مردم دنیا، آلمان یعنی بنز، بیامو و آدیداس؛ ژاپن یعنی تویوتا، مزدا و پاناسونیک. در این عرصه بزرگ رقابت و مشارکت، آن کسی موفقتر است که ارزش افزوده بیشتری برای مردم خود و جهان ایجاد کند و اینها همه نیازمند مشارکتی فراگیر در همه بخشها بر اساس اصل عدالت و شایستهسالاری است.
امیرمؤمنان علی (ع) میفرمایند: «حاکمی که از تمجید لذت ببرد، فاسد است.» همین یک جمله برای تبیین نقش صحیح حکمرانی در توسعه پایدار کافی است. حکمران و مدیر واقعی نیازی به تمجید و ستایش ندارد؛ او محتاج نقادی است، محتاج شنیدن نقطهضعفهای عملکرد خود تا با بهبود و رفع آنها فضای رشد بیشتری ایجاد کند.
او میداند که معصومیت برای توسعه پایدار شاخصهای مجهول است؛ پس با مشورت، گفتوگو و ایجاد فضایی سرشار از تفاهم و همدلی تلاش میکند جامعهای آزاد و روشنفکرانه ایجاد کند تا هیچ مزدور فاسدی در قالب مدیران اجرایی، فرصتسوزی نکند.
وقتی تفکر انتقادی در یک جامعه گفتمان غالب باشد و نهادهای نظارتی بر عملکردها نظارت کنند، هیچ بیسر و پایی در مقام مدیریت اجرایی و سیاسی قادر به جاسوسی، فرصتسوزی و منفعتطلبی نخواهد بود و خاندانهای سیاسی جای تیمهای اجرایی قوی را نخواهند گرفت.
این یک واقعیت مهم است؛ جامعهای که در آن تمجید و تعریف جای نقادی را بگیرد، در سراشیبی سقوط قرار دارد. آن جامعه خیلی زود کوتولهمحور میشود و حکمرانی آن از خردمندان به مدیران کوتوله منتقل میشود.
مدیران کوتوله، سطوح اجتماعی را تا تقلید کورکورانه، تظاهر و مسلکگرایی تقلیل میدهند. آنها بدترین رویکردها را با بهترین ابزارها انجام میدهند و مسیر توسعه پایدار را به مسیر هدررفتهای کلان و اتلافهای همیشگی سوق میدهند.
چنین جامعهای حتی اگر دارای معادن و ثروتهای فراوان طبیعی جهان هم باشد، فقیر است و مردمش در فقر زندگی میکنند؛ چرا که علاوه بر بخش قابل توجهی از ثروت مردم که توسط دزدان و غارتگران در لباس مدیران دلسوز و خدمتگزار به یغما میرود، آنچه میماند نیز در کف تصمیم مدیران کوتوله تلف میشود؛ دقیقاً مثل مونوریل قم.
ثروتی که باید در مسیر قطار سریعالسیر اصفهان–تهران هزینه میشد، تبدیل به تعدادی ستون بیخاصیت و زشت در سطح شهر مقدس قم شد و به احمقانهترین پروژه تاریخ مدیریت شهری بدل شد.
ما به جهان نخواهیم باخت، بلکه به مردم خودمان خواهیم باخت؛ چرا که شیران بزرگ را در بند نظارت استصوابی گرفتار کردیم و مجبور به مهاجرت ساختیم و بیشه ایران را برای کفتاران فرش نمودیم؛ کفتارانی که نه سیر میشوند، نه خسته و نه از پا میافتند تا اینکه نهایتاً ایران را از پا بیندازند. کار به جایی رسیده که حسرت گرگها را میخوریم.
بحث اصلی ما بستن تنگه هرمز بود؛ مکانی استراتژیک که بیش از ۶۰ درصد نفت و انرژی جهان از آن عبور میکند.
در جهان امروز، تنگه هرمز همچون گلوگاهی باریک میان دو جهان بزرگ ایستاده است؛ جایی که انرژی، تجارت و سیاست در هم تنیده میشوند و هر موجی که از آن عبور میکند، پژواکی در مراکز ثقل جهان برمیانگیزد.
سالها بود که این تنگه، نه فقط یک مسیر دریایی، بلکه بخشی از قدرت ژئوپلیتیکی ایران محسوب میشد؛ نقطهای که جهان ناگزیر از عبور از آن بود و همین امر، وزن ایران را در معادلات امنیت انرژی جهان افزایش میداد.
اما جهان، آرام و بیصدا، در حال ساختن مسیرهایی است که این ناگزیری را کاهش دهد؛ مسیرهایی که شاید روزی تنگه هرمز را از «گلوگاه حیاتی» به «مسیر مهم اما قابل جایگزین» تبدیل کنند.
داستان از خطوط لولهای آغاز میشود که عربستان و امارات سالها پیش، در سکوت، از دل بیابانها عبور دادند. عربستان نفت خود را از شرق به غرب کشاند تا در بندر ینبع، در ساحل دریای سرخ، بدون نیاز به عبور از هرمز، آن را روانه بازارهای جهانی کند. امارات نیز خط لوله حبشان–فجیره را ساخت تا نفتش از دل کوهها به بندری برسد که بیرون از دهانه تنگه قرار دارد.
این خطوط لوله، شاید در ابتدا ظرفیت محدودی داشتند، اما امروز بخشی از راهبرد جهانی برای کاهش وابستگی به هرمز شدهاند؛ راهبردی که هرچند هنوز کامل نیست، اما مسیر خود را یافته است.
در کنار این خطوط لوله، جهان به دنبال کریدورهای زمینی و ترکیبی نیز رفته است؛ مسیرهایی که از آسیای مرکزی آغاز میشوند، از قفقاز میگذرند و در ترکیه به اروپا میرسند.
کریدور ترانسکاسپین، که زمانی تنها یک طرح روی کاغذ بود، امروز به یکی از محورهای اصلی تجارت اوراسیا تبدیل شده است.
چین نیز با کریدور اقتصادی چین–پاکستان، بندر گوادر را به قلب آسیای مرکزی متصل کرده و راهی ساخته که بدون عبور از خلیج فارس، انرژی و کالا را به جهان میرساند.
عراق نیز با «جاده توسعه» میکوشد مسیر جدیدی بسازد که از بصره آغاز شود و از طریق ترکیه به مدیترانه برسد؛ مسیری که اگر تکمیل شود، میتواند بخشی از تجارت منطقه را از مسیرهای سنتی جدا کند.
اما شاید مهمترین تحول، انتقال آرام هابهای دریایی از امارات به عمان باشد. جهان در حال نگاه کردن به بنادر عمان است؛ صلاله، دقم و صحار، بندرهایی که بیرون از تنگه قرار دارند و میتوانند نقش جدیدی در تجارت جهانی ایفا کنند.
اگر این انتقال کامل شود، مسیرهای دریایی از کنار ایران عبور خواهند کرد، اما لزوماً در ایران توقف نخواهند کرد؛ تغییری که معنای ژئوپلیتیکی عمیقی دارد.
این تحولات، برای ایران پیامدهای دوگانهای دارد؛ تهدید و فرصت، همزمان و در هم تنیده.
هر مسیر جایگزین، بخشی از قدرت بازدارندگی ایران را کاهش میدهد. اگر جهان بتواند نفت عربستان و امارات را بدون عبور از هرمز منتقل کند، وزن ژئوپلیتیکی ایران در بحرانهای منطقهای کمتر میشود. نقش ایران در امنیت انرژی جهانی نیز ممکن است از «کشور گلوگاهی» به «کشور مسیر فرعی» تبدیل شود.
از سوی دیگر، انتقال هابهای دریایی به عمان و تقویت کریدورهای رقیب، فرصتهای ترانزیتی ایران را محدود میکند. اگر بنادر عمان جایگزین جبلعلی شوند، ایران باید برای حفظ نقش خود در تجارت منطقهای، مسیرهای جدیدی تعریف کند؛ مسیرهایی که بر زمین استوارند، نه بر دریا.
جهان در حال بازتعریف نقش خلیج فارس است. اگر مسیرهای جایگزین تقویت شوند، وزن ژئوپلیتیکی کل منطقه کاهش مییابد و ایران باید نقش خود را نه فقط در خلیج فارس، بلکه در اوراسیا بازتعریف کند.
رقابت ایران با عربستان و امارات نیز از سطح انرژی به سطح کریدورها منتقل خواهد شد؛ رقابتی که در آن، هر کشور میکوشد مسیرهای جدیدی بسازد تا در شبکه تجارت جهانی جایگاه خود را تثبیت کند.
در نهایت، داستان «دور زدن تنگه هرمز» داستانی است درباره تغییر جهان؛ جهانی که میکوشد ریسکهای ژئوپلیتیکی را کاهش دهد و مسیرهای متنوعتری برای انرژی و تجارت بسازد و عصر پساهرمز را شکل دهد.
عصری که در آن ایران از همه اطراف محصور شده و راهی جز نگاه به درون ندارد. کافی است کریدور زنگزور افتتاح شود. باید قبول کنیم، جهان منتظر ما نمیماند.
0 نظر