به گزارش پایگاه خبری اصفهان سبز، مرضیه حاجی هاشمی، نویسنده و فعال سیاسی و اجتماعی، با انتشار یادداشتی به شرح زیر آورده است:
یک سفر فوری یکروزه به اصفهان پیش آمد که برای بازگشت، فقط توانستم یک بلیت اتوبوس برای ظهر شنبه به مقصد تهران پیدا و خریداری کنم. کمتر از یک ساعت به زمان حرکت، در حالی که از منزل خارج شده بودم، با من تماس گرفتند و گفتند همه سفرهای اتوبوس به مقصد تهران لغو شده است و به آنها دستور دادهاند همه اتوبوسها برای انتقال زائران اربعین به مهران بروند، نه تهران!
با خودم گفتم وقتی بلیت را تهیه میکردم، فقط چهار ظرفیت خالی به مقصد تهران باقی مانده بود. این تعداد مسافر و لغو این همه سفر بدون اطلاع قبلی، میتواند چه حجم از بینظمی، خشم، انزجار و... را در بدنه جامعه تزریق کند؟
وقتی دولت که کارکرد سامانبخشی و نظمدهی را برای تمام جامعه و همه عموم مردم دارد، به چنین بینظمی بزرگ و عمومی برای تسهیلگری خدمات به بخشی از این جامعه مبادرت میورزد، چه پیامی را منتشر میکند؟ آیا جز این است که آشکارا این تلقی را ایجاد میکند که یا من دولت نیستم یا مردم، از نظر من، فقط بخش خاصی از مردم هستند؟
چنانچه قبلاً نیز اشاره شد، در نظریه دولت مدرن، دولت پیش از هر چیز نهادی جهت تأمین «کالای عمومی» برای عموم جامعه است؛ یعنی امنیت، آموزش، حملونقل، بهداشت و سایر خدماتی که همه شهروندان، فارغ از عقیده، مذهب، گرایش سیاسی یا سبک زندگی، بهطور برابر از آن برخوردارند. مشروعیت دولت نیز تا حد زیادی از همین توانایی در ارائه خدمات عمومی و رعایت حقوق برابر شهروندان سرچشمه میگیرد.
تصمیماتی که به جامعه و شهروندان، سلسلهمراتب و اولویت میدهد، بیشتر تصمیماتی در خدمت یک ایدئولوژی است تا تصمیماتی در خدمت یک نیاز جامعه؛ نیازهایی که به دلیل پیوندشان با آن ایدئولوژی، بر نیازهای روزمره دیگران تقدم داده میشوند.
حمایت ایدئولوژیک با حمایت از بخشی از جامعه که مشغول یک مناسک مذهبی خاص هستند، کاملاً متفاوت است و نشانه این تفاوت آن است که در خدمت به هر بخش از جامعه، نباید حقوق دیگر شهروندان نادیده گرفته شود.
وقتی هزاران نفر بلیت خریدهاند، برای سفر، درمان، کار، دانشگاه یا دیدار خانواده برنامهریزی کردهاند و ناگهان، بدون اطلاع قبلی، امکان جابهجایی خود را از دست میدهند، فقط یک برنامه سفر به هم نخورده است. آنچه بهطور جدی به هم میخورد، میتواند باور آنها به این باشد که دولتی مشروع در حال خدمترسانی به عموم جامعه است و پیامد آن، عدم اعتماد شهروند به نظم عمومی است.
دولتی که باید نظمدهنده باشد، هرجومرج ایجاد میکند و گویی تلنگری به ذهنیت جامعه میزند که در شکلی از فروپاشی نظم، میتوان هر نظمی را شکست.
از سویی، شهروند از خود میپرسد: آیا من نیز در شمار کسانی هستم که دولت خود را موظف به خدمترسانی به آنها میداند؟ این پرسش، از خودِ لغو سفر مهمتر است؛ زیرا رابطه شهروند و دولت، فقط بر قانون استوار نیست، بلکه بر «ادراک» نیز استوار است.
شهروند باید احساس کند که دولت، او را میبیند، حقوق او را به رسمیت میشناسد و در تصمیمهای خود، منافع عمومی را بر منافع گروهی مقدم میدارد. هرگاه این ادراک آسیب ببیند، مشروعیت نیز، حتی اگر ساختارهای قانونی تغییری نکرده باشند، بهتدریج فرسوده میشود.
میان «دولت ملی» و «دولت ایدئولوژیک» تفاوت مهمی وجود دارد. دولت ملی، مشروعیت خود را از خدمت به همه شهروندان میگیرد؛ اما هرگاه دولتی، رسالتی فراتر از اداره زندگی روزمره شهروندان برای خود تعریف کند، این خطر پدید میآید که بخشی از منابع عمومی، نه بر اساس نیازهای عمومی، بلکه بر اساس اولویتهای آن رسالت تخصیص یابد.
در چنین وضعیتی، شهروند احساس میکند که جایگاه او نه به عنوان «شهروند»، بلکه بر اساس میزان نزدیکیاش به آن رسالت تعریف میشود. این احساس از نظر کنشگری جمعی اهمیت دارد؛ زیرا در این کنشگری، ادراک از عدالت و برابری اهمیت فراوان دارد.
لغو ناگهانی سفرها شاید برای مسئولان فقط جابهجایی چند ده اتوبوس باشد؛ اما برای کسی که ساعتها در ترمینال سرگردان مانده، بیماری که باید به درمان برسد، دانشجویی که امتحان دارد یا خانوادهای که برای بازگشت برنامهریزی کرده، این تصمیم معنایی فراتر پیدا میکند.
او احساس میکند که قربانی یک سلسلهمراتب ایدئولوژیک قرار گرفته که در آن، شهروند و حقوق شهروندی دیگر مفهومی ندارد؛ بلکه حامی ایدئولوژیک، یا حداقل همراستایی با آن، محور اصلی بهرهمندی از حقوق اجتماعی است.
هیچ دولتی تنها با ابزارهای قانونی و با قانون، بیقانونی را پایدار نمیکند؛ آنچه دوام میآورد، اعتماد شهروندانی است که احساس کنند دولت، پیش از هر چیز، دولتِ همه آنهاست؛ نه فقط دولتِ آنهایی که پیادهرویِ مطلوب یک ایدئولوژیاند و به جای تهران، در مهران به آنها خدمترسانی میشود.
0 نظر